میوه‌های کال درخت خشکیده؛ خادمیِ سبحان و حنان در پیشگاه حضرت زینب(س) | اقتصاد فارسی

میوه‌های کال درخت خشکیده؛ خادمیِ سبحان و حنان در پیشگاه حضرت زینب(س) | اقتصاد فارسی
×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

سرخط اخبار اقتصادی

افزونه جلالی را نصب کنید.  .::.   برابر با : Wednesday, 30 September , 2026  .::.  اخبار منتشر شده : 49 خبر
میوه‌های کال درخت خشکیده؛ خادمیِ سبحان و حنان در پیشگاه حضرت زینب(س)

استانها

خبرگزاری تسنیم؛ میثم میرزاده|تلألو زرین و غریب غروب، آن‌گاه که عطر گلاب با خنکای سنگ‌های مرمرین گلزار شهدای دانش‌آموز درآمیخته و طنین ملکوتی اذان، جان‌ها را به میهمانی معبود فرامی‌خواند، زمان در تمنای تماشای شکوهی قدسی بازایستاد پس از گفت‌وگویی جان‌سوز با پدر شهید جنگی‌چی و در همراهی با صلابت برادرانه سرهنگ رنجبر مسئول بسیج رسانه هرمزگان، گام به قطعه‌ای نهادیم که مدفن دو کبوتر خونین‌بال، «سبحان» و «حانیه(حنان) احمدی طیفکانی» بود.

 در آن سکوت سرشار از ناگفته‌ها، سیمای صبور پدر و مادری در میان مزار فرزندانشان تجلی داشت؛ گویی نه در سوگ، که در میانه «رجعت»ی زودرس و نجوایی آسمانی با جگرگوشه‌هایشان بودند. انوار ایمان بر چهره‌شان می‌تابید و صلابت کلامشان گویای این حقیقت بود که این نه یک مرثیه، بلکه روایت عروج دو خادم کوچک است که پیش از زمینی شدن، در دیوان الهی قدسی شده بودند. شهادت، نه تصادفی در تقویم، که تقدیری ازلی است؛ مسیری که از کوچه‌پس‌کوچه‌های خاکی ارادت آغاز می‌شود و در ملکوت اعلی به بار می‌نشیند.

ریشه‌ها|خانه‌ای در همسایگی حسینیه

برای شناخت سبحان و حنان، باید به سال‌هایی برگشت که هنوز نامشان در شمار کودکان خانواده بود و روزهایشان میان خانه، مدرسه و مسجد می‌گذشت.

در خانه احمدی طیفکانی، حضور در مسجد و حسینیه زینبیه و خدمت به اهل‌بیت (ع) بخشی از زندگی روزمره بود پدر معتقد است فرزندانش نیز در همین فضا با معنای خدمت آشنا شدند؛ خدمتی که برای آن‌ها فقط به حضور در مراسم محدود نمی‌شد و در رفتارهای کوچک روزانه‌شان هم دیده می‌شد.

او وقتی از فرزندانش حرف می‌زند، میان اندوه و رضایت در رفت‌وآمد است؛ اندوهی که پنهان‌کردنش آسان نیست و باوری که به او کمک می‌کند این فقدان را تاب بیاورد.

پدر می‌گوید: «ما تا دیروز پاسبان جان آن‌ها بودیم، اما امروز این شهدای خردسال‌اند که از ما و آبروی ما محافظت می‌کنند.»

این جمله، شاید فشرده‌ترین بیان او از تغییری باشد که پس از فقدان فرزندانش در نگاهش به زندگی رخ داده است؛ پدری که روزگاری مراقب قدم‌های دو کودک بود و حالا از آن‌ها به‌عنوان پناه و مایه آرامش خود یاد می‌کند.

فلسفه «شهید بودن» پیش از «شهید شدن»

سردار عارف، حاج قاسم سلیمانی، حقیقتی ناب را در گوش زمان زمزمه کرد: «تا کسی شهید نباشد، شهید نمی‌شود». این قاعده نه فقط برای سالکان پیر، که برای جان‌های بی‌قرار دو کودک خردسال نیز جاری بود. سبحان و حنان، پیش از آن‌که در هیاهوی آوار و دود بال بگشایند، بال‌های معنوی‌شان را در قنوت‌های شبانه مسجد و سایه‌سار حسینیه گشوده بودند ایثار در رگ‌های این کودکان جاری بود و آن‌ها نه در لحظه واقعه، که سال‌ها پیش، در آزمون خلوص و خدمت، نمره قبولی گرفته بودند.

سبحان| مشق ایثار در دبستان خیام

سبحان، تبلور حمیت در کالبدی هفت‌ساله بود. در دبستان دولتی خیام، جایی که غبار فقر بر چهره برخی هم‌کلاسی‌ها نشسته بود، روح بلند او تاب برخورداری نداشت. او ناهار و تنقلاتش را دست‌نخورده به خانه بازمی‌گرداند تا مبادا بوی سیب یا شمیم غذای گرم، دل کودکی بی‌بضاعت را بلرزاند. وقتی معلم با اصرار مادر، سبحان را برای نخوردن غذا بازخواست کرد، با پاسخی روبه‌رو شد که ستون‌های مدرسه را تکان داد. سبحان با بغضی معصومانه گفته بود: «وقتی ظرف غذایم را باز می‌کنم، بوی غذا در کلاس می‌پیچد؛ ممکن است بقیه بچه‌ها که ناهار ندارند، دلشان بخواهد و من طاقت نگاه آن‌ها را ندارم.» همین حساسیت قدسی و رنجی که از فقر دیگران می‌کشید، والدین را ناچار کرد، مدرسه‌اش را به «شجره طیبه» تغییر دهند؛ هجرتی که مقدمه وصال ابدی او شد.

حنان|روضه‌خوان کوچک عروسک‌ها

حنان، که خانواده او را با نام حانیه نیز می‌شناختند، دلبستگی خاصی به حضرت رقیه (س) داشت. بخشی از خاطرات خانواده از او به بازی‌های کودکانه‌اش برمی‌گردد؛ بازی‌هایی که در آن‌ها عروسک‌ها را کنار هم می‌چید و برایشان روضه می‌خواند.

در ذهن کودکانه حنان، عروسک‌ها فقط اسباب‌بازی نبودند؛ مخاطبان روضه‌هایی بودند که او با زبان و احساس خودش برپا می‌کرد. خانواده از علاقه‌اش به مصائب اهل‌بیت (ع) و به‌ویژه حضرت رقیه (س) خاطراتی نقل می‌کنند که پس از شهادتش، معنایی عمیق‌تر برای آن‌ها پیدا کرده است.

یکی از این خاطرات به شب برگزاری سفره حضرت رقیه (س) بازمی‌گردد. عروسک نوی حنان که هنوز با آن بازی نکرده بود، گم شد. در میان تعجب اطرافیان، او با آرامش گفت: «فدای سر حضرت رقیه (س).»

حنان در کلیپی که از او باقی مانده، شعار «مرگ بر آمریکا» سر می‌دهد. خانواده همچنین از سخنانی یاد می‌کنند که آن‌ها را به پیش‌بینی شهادت خودش و دوستانش تعبیر کرده‌اند. در یکی از این خاطرات، حنان رو به مادر می‌گوید: «گوشی را قطع کن، برو خانه را آب و جارو کن که مهمانان آمدند و شهید آوردند.»

این جمله، پس از حادثه، در ذهن خانواده معنایی متفاوت پیدا کرده است؛ همان‌طور که عکس او با سربند «یا حسین مظلوم» و انگشتانی که عدد 2 را نشان می‌دهند، اکنون بخشی از یادگارهای خانواده از روزهای زندگی اوست.

حنان کودکی بود با بازی‌ها، دلبستگی‌ها و خیال‌های مخصوص به سن خودش؛ دختری که حالا خانواده‌اش هر بار با مرور عکس‌ها و فیلم‌های او، بخشی از زندگی کوتاهی را به یاد می‌آورند که دیگر تکرار نمی‌شود.

خواب مادر | هفت ماه زندگی با یک رؤیا

یکی از بخش‌های مهم روایت خانواده، خوابی است که مادر می‌گوید هفت ماه پیش از حادثه دیده بود؛ خوابی که پس از شهادت فرزندانش، بارها در ذهنش مرور شده است.

به روایت مادر، در آن خواب خود را در بیابانی خشک می‌دید که زیر قدم‌هایش سبز می‌شد. درختی خشکیده نیز در برابرش قرار داشت که ناگهان میوه‌هایی بهشتی بر آن ظاهر شدند. او در ادامه خواب به مکانی با گنبدی سبز رسید و قاب عکس سبحان و حنان را دید که نوار مشکی بر آن‌ها بسته شده بود.

مادر از بانویی بلندقد اما قامت خمیده با پوشش سراسر مشکی یاد می‌کند که در خواب به او گفته بود: «از این به بعد، این‌ها خادمان ما هستند.»

این خواب، به گفته مادر، تا ماه‌ها ذهنش را درگیر کرده بود. او می‌گوید برای دور شدن از نگرانی و دفع بلا، صدقه می‌داد، قربانی می‌کرد، نماز استغفار می‌خواند و به ذکر و دعا پناه می‌برد.

مادر همچنین از خواب همسایه‌ای در نزدیکی گلزار شهدا یاد می‌کند؛ خوابی که در آن، حضرت رقیه (س) دست دختری با لباس محلی بندری را گرفته و مزار خالی‌ای را به او نشان داده بود. پس از شهادت حنان، وقتی مادر عکس دخترش را با همان لباس به گلزار آورد، این شباهت برای خانواده معنایی ویژه پیدا کرد.

این خواب‌ها بخشی از تجربه شخصی خانواده‌اند؛ روایت‌هایی که برای مادر و اطرافیانش در چارچوب باورهای دینی و عاطفی‌شان معنا یافته‌اند. آنچه در روایت مادر برجسته است، نه فقط تصویرهایی که در خواب دیده، بلکه هفت ماه نگرانی و دعا و روزهایی است که با بیم از دست دادن فرزندانش گذرانده است.

پایان | میوه‌های کال درخت خشکیده

لحظه انفجار و شنیدن خبر حمله به مدرسه، برای مادر لحظه غافلگیری نبود؛ لحظه «یقین» بود. او در همان ثانیه‌های نخست، در پاسخ به دلداری خواهرش که از احتمال زنده‌ماندن بچه‌ها زیر آوار می‌گفت، با صلابتی زینبی گفت: «هر دو شهید شده‌اند؛ من یقین دارم. من 7 ماه است که این داغ را در خواب دیده‌ام.» 

وقتی از پدر درباره معنای این فقدان می‌پرسیم، او به جای سخن گفتن از پایان، از پیوندی حرف می‌زند که به باورش با شهادت فرزندانش از میان نرفته است. او شهادت آن‌ها را مدالی الهی می‌داند و معتقد است همان کودکانی که روزگاری مراقبت از آن‌ها وظیفه پدر و مادر بود، حالا در باور او مایه آرامش و دلگرمی خانواده‌اند.

خانواده احمدی طیفکانی، با شکرگزاری بر این آزمون الهی و با طنین لبیک به رهبر فرزانه انقلاب، ثابت‌قدم در مسیر ولایت ایستاده‌اند تا ثابت کنند خون این کودکان معصوم، ضامن بقای آرمان‌های مقدس انقلاب اسلامی است. رضایت والدین از این مشیت الهی، تکرار فریاد تاریخی «ما رأیتُ الّا جمیلاً» در روزگار ماست.

انتهای پیام/864

 

✅ آیا این خبر اقتصادی برای شما مفید بود؟ امتیاز خود را ثبت کنید.
[کل: 0 میانگین: 0]

  • دیدگاه های ارسال شده شما، پس از بررسی توسط تیم اقتصاد فارسی منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی توهین، افترا و یا خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران باشد منتشر نخواهد شد.
  • لازم به یادآوری است که آی پی شخص نظر دهنده ثبت می شود و کلیه مسئولیت های حقوقی نظرات بر عهده شخص نظر بوده و قابل پیگیری قضایی می باشد که در صورت هر گونه شکایت مسئولیت بر عهده شخص نظر دهنده خواهد بود.
  • لطفا از تایپ فینگلیش بپرهیزید. در غیر اینصورت دیدگاه شما منتشر نخواهد شد.