یادداشت مهمان- سعید شهرابی فراهانی، تحلیلگر حوزه امنیت ملی: کاهش تنش میان آمریکا و ایران در نگاه نخست و در آستانه جام جهانی میتواند نشانهای از تمایل واشنگتن به آرامسازی بحرانهای منطقهای تلقی شود؛ اما در سطحی عمیقتر، این وضعیت بیش از آنکه «صلح» باشد، بخشی از یک بازآرایی راهبردی برای مدیریت میدانهای آینده است.
تجربه تحولات سالهای اخیر نشان داده که آمریکا هرگاه درگیر بحرانهای چندلایه امنیتی، اقتصادی و حیثیتی شده، از تاکتیک «آتشبس موقت» برای بازسازی قدرت، ایجاد ائتلاف و آمادهسازی افکار عمومی بهره گرفته است. اکنون نیز در آستانه بزرگترین رویداد ورزشی جهان، واشنگتن نیازمند فضایی کنترلشده است تا هم امنیت داخلی خود را حفظ کند و هم پروژههای ژئوپلیتیکی و اقتصادیاش را بدون اختلال پیش ببرد.
نخستین علت این آتشبس تاکتیکی را باید در نیاز آمریکا به خرید زمان برای بازسازی و تقویت توان نظامی و امنیتی جستوجو کرد. درگیریهای ممتد منطقهای، جنگ اوکراین، بحران دریای سرخ و هزینههای سنگین حمایت از رژیم صهیونیستی، فشار زیادی بر ساختار نظامی و اقتصادی آمریکا وارد کرده است. واشنگتن میداند هرگونه ورود به یک جنگ مستقیم و گسترده با ایران، میتواند کل منطقه غرب آسیا را به صحنه انفجاری بزرگ تبدیل کند؛ انفجاری که امنیت انرژی جهان، خطوط تجارت بینالمللی و حتی ثبات اقتصادی آمریکا و اروپا را تهدید خواهد کرد.
از همین رو، آتشبس موقت فرصتی برای بازآرایی سامانههای دفاعی، ترمیم ذخایر تسلیحاتی، افزایش هماهنگی اطلاعاتی و طراحی سناریوهای آینده محسوب میشود. در سطح ژئوپلیتیکی نیز آمریکا نیازمند بازسازی اجماع جهانی علیه ایران است.
طی سالهای اخیر، بسیاری از کشورها بهدلیل رفتارهای دوگانه واشنگتن در قبال غزه، لبنان و منطقه، نسبت به سیاستهای آمریکا دچار تردید شدهاند. کاخ سفید اکنون تلاش میکند با کاهش نسبی تنشها، فضا را برای همراهسازی متحدان اروپایی، عربی و برخی بازیگران آسیایی فراهم کند. در واقع، واشنگتن بهدنبال آن است که در فضای آرامتر، ائتلافی گستردهتر علیه ایران و محور مقاومت ایجاد کند؛ ائتلافی که در شرایط جنگ مستقیم و بیثباتی شدید، شکلگیری آن دشوارتر خواهد بود.بعد امنیتی و اطلاعاتی این آتشبس نیز بسیار مهم است.
آمریکا و رژیم صهیونیستی طی سالهای گذشته با شکستها و خلأهای اطلاعاتی قابلتوجهی روبهرو شدهاند. عملیاتهای پیچیده محور مقاومت، ضربات امنیتی متقابل و ناکامی برخی پروژههای خرابکارانه، نشان داده که ساختارهای امنیتی دشمن نیازمند بازسازی و تکمیل شبکههای نفوذ هستند.
در چنین شرایطی، کاهش تنش میتواند فرصتی برای رصد دقیقتر تحولات داخلی ایران، شناسایی نقاط آسیبپذیر و فعالسازی پروژههای جنگ ترکیبی باشد. پروژههایی مانند عملیات روانی، تحریک نارضایتیهای اجتماعی، تقویت شبکههای نفوذ و بهرهگیری از «ستون پنجم» معمولاً در دورههای آرامش نسبی با شدت بیشتری دنبال میشوند؛ زیرا فضای جنگ مستقیم، امکان اجرای بسیاری از این پروژهها را محدود میکند.یکی دیگر از اهداف اصلی واشنگتن، تأمین امنیت داخلی آمریکا در آستانه جام جهانی است. میزبانی چنین رویداد عظیمی، آمریکا را به یکی از حساسترین نقاط امنیتی جهان تبدیل خواهد کرد.
حضور میلیونها گردشگر، هوادار، خبرنگار و شخصیت سیاسی، هرگونه تهدید امنیتی را به بحرانی بینالمللی تبدیل میکند. دولت آمریکا بهخوبی میداند که اگر تنشهای منطقهای از کنترل خارج شود، احتمال وقوع عملیاتهای تلافیجویانه یا حملات غیرمنتظره علیه منافع آمریکا افزایش مییابد؛ مسئلهای که میتواند بزرگترین رویداد ورزشی جهان را به کابوسی امنیتی برای واشنگتن بدل کند. بنابراین، کاهش تنش با ایران در این مقطع زمانی، بخشی از راهبرد حفاظت از امنیت خاک آمریکا و جلوگیری از انتقال بحرانهای منطقهای به داخل این کشور است.
در کنار ابعاد نظامی و امنیتی، مسئله ترمیم چهره جهانی آمریکا و شخص ترامپ نیز اهمیت زیادی دارد. حمایت آشکار واشنگتن از جنایات رژیم صهیونیستی در غزه، لبنان و دیگر مناطق، موجی از نفرت جهانی علیه آمریکا ایجاد کرده است.افکار عمومی جهان، بهویژه در کشورهای اسلامی و حتی در بخشی از جوامع غربی، سیاستهای آمریکا را عامل اصلی بیثباتی و کشتار در منطقه میدانند. اکنون کاخ سفید تلاش میکند با نمایش چهرهای صلحطلب و میانجیگر، این تصویر را ترمیم کند.
مطرح شدن موضوعاتی مانند «تلاش برای جلوگیری از جنگ بزرگ»، «مدیریت بحران» یا حتی بحث دریافت جایزه صلح برای ترامپ را میتوان در چارچوب همین عملیات رسانهای تحلیل کرد؛ پروژهای برای بازسازی مشروعیت جهانی آمریکا در آستانه جام جهانی و فریب افکار عمومی جهان.اما شاید مهمترین بُعد این مسئله، منافع اقتصادی عظیم آمریکا از جام جهانی باشد.
میزبانی این رقابتها میلیاردها دلار درآمد مستقیم و غیرمستقیم برای اقتصاد آمریکا ایجاد خواهد کرد؛ از صنعت گردشگری و هتلداری گرفته تا حملونقل، تبلیغات، رسانه، فناوری و فروش کالاهای ورزشی. تجربه جام جهانی باشگاهها نیز نشان داد که فوتبال برای آمریکا نه صرفاً یک رویداد ورزشی، بلکه پروژهای عظیم برای درآمدزایی و تثبیت نفوذ اقتصادی است. درآمد دو میلیارد دلاری جام جهانی باشگاهها، واشنگتن و فیفا را به گسترش این بازار سودآور امیدوارتر کرده است.
در همین چارچوب، مسئله مالیات تیمهای شرکتکننده نیز معنا پیدا میکند. با وجود تلاشهای فیفا، دولت آمریکا حاضر نشده تیمهای حاضر در جام جهانی را از مالیات معاف کند. این تصمیم نشان میدهد واشنگتن حتی از فوتبال و حضور تیمهای ملی نیز بهعنوان ابزار درآمدزایی استفاده میکند.
تیم ملی ایران نیز با وجود دریافت حداقل ۱۲.۵ میلیون دلار پاداش، باید بخش مهمی از این درآمد را در قالب مالیات به دولت آمریکا بپردازد؛ بهویژه آنکه برخی مسابقات در ایالتهایی با مالیات سنگین مانند کالیفرنیا برگزار خواهد شد.
از سوی دیگر، آمریکا بهخوبی میداند که هرگونه بحران بزرگ در خلیج فارس و احتمال بستهشدن تنگه هرمز، میتواند بازار جهانی انرژی را دچار شوک شدید کند. افزایش قیمت نفت و گاز، نهتنها اقتصاد آمریکا بلکه اقتصاد اروپا و متحدان عربی واشنگتن را نیز تحت فشار قرار میدهد. بنابراین کنترل تنش با ایران در آستانه جام جهانی، بخشی از راهبرد جلوگیری از بحران انرژی و مهار تبعات اقتصادی آن است.
در مجموع، آنچه امروز بهعنوان آتشبس یا کاهش تنش میان آمریکا و ایران دیده میشود، نه نشانه پایان تقابل، بلکه بخشی از یک راهبرد پیچیده برای مدیریت زمان، بازسازی قدرت و آمادهسازی میدانهای آینده است.
واشنگتن در آستانه جام جهانی، بیش از هر زمان دیگری به ثبات نیاز دارد؛ ثباتی برای حفظ امنیت داخلی، تضمین درآمدهای کلان اقتصادی، بازسازی چهره جهانی و تکمیل پروژههای ژئوپلیتیکی خود. از این منظر، آتشبس کنونی را باید «وقفهای تاکتیکی در مسیر تقابل بلندمدت» دانست؛ وقفهای که شاید آرام بهنظر برسد، اما در عمق خود حامل طراحیهای بزرگتر برای آینده منطقه و جهان است.


